سرخي آتش

 

واژهٔ «چهارشنبه‌سوری» از دو واژهٔ چهارشنبه و سوری که در زبان کُردی و پشتو و چند زبان دیگر ایرانی به معنی «سرخ» است ساخته شده، که اشاره به سرخی آتش دارد.

 

چهارشنبه‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیّت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد.

 

این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی مهر و نور و دوستی بود

 

در ایران باستان بخش‌بندی هفته به گونه امروزی (شنبه تا پنجشنبه و جمعه) نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشته‌است (امرداد، دی بآذر، آذر، …، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و..). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده‌اند که به معنی فراغت و آسایش است. بخش‌بندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده‌است. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته‌اند؛ برای نمونه اینکه چهارشنبهٔ هر هفته روز شومی است

 

درایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای‌کوبی با نام سور مرسوم بوده‌است و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند. بدین ترتیب ایرانیان آخرین جشن آتش خود را به آخرین چهارشنبه سال انداختند و در آن به شادمانی و پایکوبی پرداختند

 

در سال‌های اخیر چهارشنبه‌سوری با حرکت به سوی خشونت، تحریف و استحاله شده‌است و از اصالت خود فاصله گرفته‌است. برگزاری چهارشنبه‌سوزی با آلودگی صوتی، آسیب به تابلوها و دیوارهای شهر و ایجاد فضایی خشونت‌آمیز و تنش‌زا همراه است به طوری که برخی شهروندان از رفت‌وآمد در خیابان‌ها بیم دارند.

 

کوروش نیکنام، موبد زرتشتی و پژوهشگر می‌گوید: «ما زرتشتیان در کوچه‌ها آتش روشن نمی‌کنیم و پریدن از روی آتش را زشت می‌دانیم».

 

اميد آنكه سنت هاي خوب را با خردورزي احياء كنيم واز پيرايه ها وخرافات ورفتار نابهنجار، پرهيز نماييم.

 

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

 

يادگرفتن تاريخ ادبيات

1)يكي از راه يادگرفتن تاريخ ادبيات اين است كه،كلمات كليدي راازمتن برداريم وبا آن عبارت تخيلي ، طنز،... بسازيم:

نادر ابراهیمی، دور از خانه ،خانه ای برای شب ساخت وبا سه دیدار ،کلاغها ،و سنجاب ها را در قصه های ریحانه خانم،ملاقات کرد و قصه سار وسیب را سرود. 

قیصر امین پور ،به قول پرستو ،در کوچه آفتاب ،بود که مثل چشمه مثل رود ، جوشید ودر آینه های ناگهان ، تنفس صبح را آغاز کرد. 

  محمد جواد محبت ،در کوچه باغ آسمان گفت : بابال این پرنده سفر کن ویک دفعه رگبار کلمات ریخت                                                                                                                                 .             

نصرالله مردانی ،هم که خون نامه خاک را با ستیغ سخن نوشت وبا آتش نی ، قیام نور را راه اندازی کرد. 

نیما یوشیج که همان علی اسفندیاری است وپدر شعر نو ، گفت: ای شب ، افسانه و قصه رنگ پریده را گوش کن. 

دکتر علی شریعتی ،در کویر ،اسلام شناسی را نوشت وگفت : فاطمه فاطمه است. 

طاهره ایبد به هوای گل سرخ رفت به باغچه توی گلدان. 

سید جعفر شهیدی ، تنها نبود به همراه ابوذر وسجاد و فاطمه و زینب ،انقلاب بزرگ را نوشت وبا توجه به محدودیت در اسلام گفت: جنایتکاران به چه می اندیشند؟

حمید سبزواری سرود درد و سرود سپیده را نوشت

2)روش ديگر اين است كه؛ سرواژه كتاب هارا دريك كلمه جمع كنيم:

نظامی این مرد داستان پرداز 6تا از ملخ  ها  را گرفت.

(یعنی در قرن 6 می زیست و هر یک از حروف ملخ ها به یکی از کتابهای او اشاره دارد. ) 

م  مخزن الاسرار     ل  لیلی ومجنون   خ  خسرو وشیرین  ه  هفت پیکر  ا  اسکندر نامه   

 

تفاوت كنايه وضرب المثل

 

کنایه در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح ادبی سخنی است که دارای دو مفهوم دور و نزدیک باشد و مقصود اصلی گوینده، معنای دور آن است. مثلا در این بیت:

حساب خود نه کم گیر و نه افزون      منه پا از گلیم خویش بیرون

پا را از گلیم خود درازتر کردن  دارای دو مفهوم است:1- مواظب باش از روی فرشی که نشستی پایت بیرون نیاید. 2- مفهوم کنایه ای : حد و اندازه ی خودت را نگه دار.

اما ضرب المثل گونه ای از سخن است که معمولا حاوی داستانی پندآموز می باشد و شکل ساختاری آن هم با کنایه فرق دارد چرا که کنایه برخلاف ضرب المثل، عین جمله نقل نمی شود در صورتی که «مَثل» جمله ای است کامل. به این نمونه ها دقت کنید:

عاقبت جوینده یابنده است.     کار نیکو کردن از پر کردن است .    ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.ضرب المثلها در مفهوم کنایه ای به کار می روند مثلا همین ضرب المثل آخری را زمانی به کار می بریم که می خواهیم به طرف مقابل گوشزد کنیم هنوز فرصت باقیست و نباید ناامید شد.

ضرب المثل  { مصراع يابيتي مشهور رابراي پند دادن مثال زدن }

*نابرده رنج گنج ميسر نمي شود       مزد آن گرفت  جان برادركه كار كرد

*دشمن دانا كه غم جان بود            بهتراز از آن دوست كه نادان بود

*هركه در او جوهردانايي است         برهمه چيزيش توانايي است

*نگردد شاخك بي بُن برومند               * گرصبركني زغوره حلواسازي

*زي تير نگه كرد وپرخويش براوديد       گفتا زكه ناليم كه ازماست كه برماست

*كم گوي وگزيده گوي چون دُر             تازاندك تو جهان شود پُر

كنايه {جمله يا عبارتي كه داراي يك معني ظاهري ويك معني دور وپوشيده  باشد ولي  در متن منظور معني دوم وپنهان آن باشد)

*پسر نوح بابدان بنشست        خاندان نبوّتش گم شد   (كنايه : ازدست دادن مقام پيامبري)

*امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است      ( كنايه از غمگين بودن)

*بربال عقاب آمد آن تير جگر سوز         وزاوج مراورابه سوي خاك فروكاست    (كُشنده بودن تير)

*بي هنر لقمه چيند وسختي بيند   (كنايه ازگدايي كردن)  *گفت جان پدر!تونيز اگربخفتي بِه از آن كه درپوستين خلق افتي

*برو اي مرد دست از سر مابردار                        *پايش ازآن پويه درآمدزدست       (كنترلش راازدست داد)

*شدنَفَس آن دوسه هم سال او        تنگ تراز حادثه ي حال او         (مضطرب وپريشان شدن) 

 

                         مناجات نامه خواجه شاگرد تنبل! 

الهي  ترحمی بنما بر این بنده بی مقدار بی کارو بی عار که دمارش را بر آورده روزگار.  

         الهی! من انسانی نحیفم و در کلاس درس بسیار ضعیفم                                              اگر چه نزد معلم و دانش آموزان خیلی خوار و خفیفم  ولی خارج از مدرسه به هرکاری حریفم.

    ای خالق شهرستان های کرمان ویزد ورشت  نمره انضباط مرا داده اند هشت                        دیگر به چه امیدی می توان سر کلاس درس نشست؟  آن جا که معلم هم نمی کند گذشت          چه کنم اگر سر نگذارم به کوه و به دشت؟

  الهی می دانی که من کیستم هر چند که دانش آموزی فعال ودرس خوان نیستم ولی چه قدر عاشق نمره بیستم.

 پروردگارا سال گذشته هنگام امتحان خواستم تقلب کنم معلم از راه رسید رنگ از رخسارم پرید برگه امتحانی ام را گرفت وکشید وآن را از هم درید وچنان کشیده ای به صورتم کشید که برق سه فاز از چشمم پرید وصدایش را مادرم در خانه شنید.

  ای خالق آموزگار و ای سازنده مداد و خط کش و پرگار آن چنان هدایتم کن تا این معنی را بدانم که اگر معلم خودش درس را می داند پس چرا از من می پرسد و اگر نمیداند چرا از دیگران و آن ها که می دانند نمی پرسد؟

 . الهی از مدرسه بسیار دلتنگ ام و در کلاس درس همیشه منگم و با دو ابر قدرت شرق و غرب یعنی بابا و معلم همیشه در جنگ ام

  ولی در ساعت تفریح بسیار زرنگ ام دروغ چرا؟ حقیقت آن است که در یک کلام برای خانه و مدرسه بسیار مایه ننگم.

 

 

 

معنی چند واژه و اصطلاح

آمپاس : از واژه آلمانی Engpass در فارسی وارد شده که به معنای « تنگنا » می باشد.مترادف انگلیسی آن Bottleneck می باشد.

آمپاز ( آمپاس ) :  تلفظ عامیانه کلمه انگلیسی Impasse  به این معنی است :دشواری،تنگنا،وضعیت بُغرَنج ،حالتی که از آن رهایی نباشد.بنابراین « تو آمپاز ماندن » رو به معنی « در تنگنا قرار گرفتن » می توان تعبیر کرد.

ضرس : (فرهنگ فارسی معین) دندان آسیا. ج . اضراس ، ضروس ؛ « به ضرس قاطع » یعنی « به یقین »

لوقوز (Loghoz) : به معنای «پرادعایی کردن» و تلویحا به معنای «چاخان کردن»و «خالی بستن» و املای صحیح آن «لغز» و فعل آن «لغز خواندن» است.

قُمپز : به معنای «ادعای پوچ» و معادل لغت های انگلیسی «Boast» و «Bullshit» و « قمپز در کردن » به معنای «دعوای دروغین کردن » است.

ان قلت : به معنای «بیان اشکال و ایراد بر مطلب و سخنی » و گاهی به معنی « به نوعی گیر دادن » است.این واژه،اصطلاحی عامیانه است.

توضیح آن که «لُغُز» و «قُمپُز» تلویحا هم معنی است.

  مَغلَطه :کلامی که مردمان بدان در غلط و اشتباه افتند. (اسم) [عربی: مغلطَة، جمع: مغالیط]

شائبه : ( اسم ) مونث شایب .- عیب وصمت . – شک و گمان  . جمع : شوایب ( شوائب )

حادثه  دوران . هول . (اقرب الموارد).  آمیختگی . (آنندراج ). آمیزش . (منتهی الارب ). || آمیزش چیز بد در چیز بهتر. (غیاث ). آلودگی . (منتهی الارب ).