کنایه در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح ادبی سخنی است که دارای دو مفهوم دور و نزدیک باشد و مقصود اصلی گوینده، معنای دور آن است. مثلا در این بیت:

حساب خود نه کم گیر و نه افزون      منه پا از گلیم خویش بیرون

پا را از گلیم خود درازتر کردن  دارای دو مفهوم است:1- مواظب باش از روی فرشی که نشستی پایت بیرون نیاید. 2- مفهوم کنایه ای : حد و اندازه ی خودت را نگه دار.

اما ضرب المثل گونه ای از سخن است که معمولا حاوی داستانی پندآموز می باشد و شکل ساختاری آن هم با کنایه فرق دارد چرا که کنایه برخلاف ضرب المثل، عین جمله نقل نمی شود در صورتی که «مَثل» جمله ای است کامل. به این نمونه ها دقت کنید:

عاقبت جوینده یابنده است.     کار نیکو کردن از پر کردن است .    ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.ضرب المثلها در مفهوم کنایه ای به کار می روند مثلا همین ضرب المثل آخری را زمانی به کار می بریم که می خواهیم به طرف مقابل گوشزد کنیم هنوز فرصت باقیست و نباید ناامید شد.

ضرب المثل  { مصراع يابيتي مشهور رابراي پند دادن مثال زدن }

*نابرده رنج گنج ميسر نمي شود       مزد آن گرفت  جان برادركه كار كرد

*دشمن دانا كه غم جان بود            بهتراز از آن دوست كه نادان بود

*هركه در او جوهردانايي است         برهمه چيزيش توانايي است

*نگردد شاخك بي بُن برومند               * گرصبركني زغوره حلواسازي

*زي تير نگه كرد وپرخويش براوديد       گفتا زكه ناليم كه ازماست كه برماست

*كم گوي وگزيده گوي چون دُر             تازاندك تو جهان شود پُر

كنايه {جمله يا عبارتي كه داراي يك معني ظاهري ويك معني دور وپوشيده  باشد ولي  در متن منظور معني دوم وپنهان آن باشد)

*پسر نوح بابدان بنشست        خاندان نبوّتش گم شد   (كنايه : ازدست دادن مقام پيامبري)

*امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است      ( كنايه از غمگين بودن)

*بربال عقاب آمد آن تير جگر سوز         وزاوج مراورابه سوي خاك فروكاست    (كُشنده بودن تير)

*بي هنر لقمه چيند وسختي بيند   (كنايه ازگدايي كردن)  *گفت جان پدر!تونيز اگربخفتي بِه از آن كه درپوستين خلق افتي

*برو اي مرد دست از سر مابردار                        *پايش ازآن پويه درآمدزدست       (كنترلش راازدست داد)

*شدنَفَس آن دوسه هم سال او        تنگ تراز حادثه ي حال او         (مضطرب وپريشان شدن)