جهنم درّه ؟

"جهنم دره" کجاست؟

اگر از شهر خوی در استان آذربایجان غربی به سوی چالدران از جاده ی زرآباد حركت كنید در میان راه و در نزدیكی روستای قریس به منطقه‌ ی کوهستانی زیبا و خوش آب و هوایی خواهید رسید به نام "جهنم دره".
امروزه جز كسانی كه به قصد كوه نوردی و شكار به این منطقه ی كوهستانی می آیند، كمتر كسی برای گشت و گذار  به جهنم دره می‌رود، زیرا محلی بسیار صعب العبور است.
علت نام گذاری این منطقه به "جهنم دره" نیز همین است كه این منطقه را كوه‌های بلندی در برگرفته و در دوران‌های گذشته نیز تا سال‌های اخیر پناهگاه كسانی بوده است كه به دلایل گوناگون با حكومت‌های گوناگون وقت خود درگیری داشته‌ و در این منطقه ی صعب العبور از مردم عادی دور می‌شده‌اند و در آن جا پنهان می شده اند.
"جهنم دره" هم به دلیل وضعیت کوهستانی خود و هم از نظر روانی به دلیل حضور این گونه افراد در آن جا برای مردم این منطقه جایی منفور و خطرناك بوده است. این منطقه در گذشته در مسیر جاده ابریشم قرار داشته است.

هم نویسه(جناس تام):

هم نویسه(جناس تام):

(واژه هایی که از لحاظ نوشتار و تلفّظ یکسان بوده، از لحاظ معنی متفاوت اند.)

شیر:حیوان جنگل / شیر خوراکی -          بادیه: بیابان / ظرف

آن یکی شیر است اندر بادیه کادم می خورد          وان یکی شیر است اندر بادیه کادم می خورد

خویش:خود / فامیل

برادر که در بند خویش است نه برادر نه خویش است.                    گلستان سعدی

چین: کشور چین / چین وچروک، شکن مو

گر ز چین آشوب برخیزد عجب نبود که باز          بــــــــر سر زلف افتادست چین تازه ای    فروغی بسطامی

فرق: تفاوت / فرق سر

ندانم از سر و پایت کدام خوب تر است         چه جای فرق که زیبا ز فرق تا قدمی     سعدی

گور: قبر / گورخر

نبشته است بر گور بهرام گور          که دست کرم به ز بازوی زور        سعدی

 شانه:وسیله ی مرتب کردن مو / کتف

 نبینی آن که چو زلف تو را به شانه زنی       سر دو زلف تو با شانه می درآویزد        طبری

چنگ:پنجه / آلت موسیقی

برخیز و بیا که چنگ در چنگ زنیم             می نوش کنیم و نام بر ننگ زنیم              خیام

روان شناسی واژ ه ها

کلمات، تاثیر شگرفی روی ضمیر ناخودآگاه انسان دارند. ناخودآگاه بدون آنکه منظورمان را بداند هر چه بگوییم خوب یا بد را برایمان خلق می کند. لذا لازم است برای دستیابی به موفقیت از کلمات مثبت و دارای انرژی مثبت استفاده کنیم.

کلمات، تاثیر شگرفی روی ضمیر ناخودآگاه انسان دارند. ناخودآگاه بدون آنکه منظورمان را بداند هر چه بگوییم خوب یا بد را برایمان خلق می کند. لذا لازم است برای دستیابی به موفقیت از کلمات مثبت و دارای انرژی مثبت استفاده کنیم.

با این که مفهوم کلی عبارت "من بیمار نیستم" مثبت است اما کلمه "بیمار" واژه منفی است. ضمیر ناخودآگاه به منظور و مفهوم کاری ندارد، بلکه روی کلمات متمرکز می شود. به عنوان مثال در جمله "فراموش نکنی در هنگام برگشتن نان بخری" احتمال فراموشی بیشتر از زمانی است که می گوییم "یادت باشد که هنگام برگشتن نان بخری"، زیرا در حالت اول ناخودآگاه بر روی فراموشی تمرکز می کند و در حالت دوم بر روی به یاد ماندن.

و یا مثلاَ برای آرام شدن یک نفر جمله "آرام باش" بیشتر از جمله "داد نزن" تاثیر دارد و همچنین به کار بردن جملاتی از قبیل "خسته نباشی"، "دستت درد نکند" و... در ناخودآگاه تاثیر منفی می گذارد و باعث افزایش خستگی، درد و... می شود.

وقتی درباره چیزی واژه بد را به کار می بریم باید بدانیم در جهان چیز منفی و بدی وجود ندارد. وقتی چیزی بد تلقی می شود، در واقع به ما خبر نبودن خوبی می دهد. پس چه بهتر است که به جای بد بگوییم ناخوب. هر گاه ذهنتان را از امواج منفی (افکار، کلام، عادات و...) تخلیه کنید آنگاه شاهد هجوم شادی و آرامش خواهید بود.

به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت                     به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده

به جای بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم                    به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه

به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود       به جای دستت درد نکنه؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی

به جای ببخشید که مزاحمتان شدم؛ بگوییم : از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم

به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود            به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما                     به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه

به جای فقیر هستم؛‌ بگوییم : ثروت کمی دارم        به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست

به جای مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم          به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود

به جای مسئله ربطی به تو ندارد؛ بگوییم : مسئله را خودم حل می‌کنم

به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم

به جای زشت است؛ بگوییم :‌ قشنگ نیست  به جای چرا اذیت می‌کنی؛ بگوییم :‌ با این کار چه لذتی می‌بری

به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم           به جای متنفرم؛ بگوییم : دوست ندارم

آرایه تضمین

 

                                 بسم الله الرحمن الرحیم

نظامی گنجوی :
بسم الله الرحمن الرحیم                           هست کلید در گنج حکیم

جامی :

بسم الله الرحمن الرحیم هست                        صلای سر خوان حکیم

صفی علیشاه :

باب گنج علم خود ذات قدیم                          کرد بسم الله الرحمن الرحیم

ایزد گشسب :

باب دل را هست مفتاحی عظیم                  اوست بسم الله الرحمن الرحیم

سنایی :

تو در کشتی فکن خود را مپای از بهر تسبیحی
                                                   که خود روح القدس گوید به بسم الله مجریها

حافظ :

مده به خاطر نازک ملالت از من زود
                                                که حافظ تو خود این لحظه گفت بسم الله

صائب تبریزی :

اگر نه مدّ بسم الله بودی تاج عنوان ها
                                                  نگشتی تا قیامت نوخط شیرازه دیوان ها

 

فاصله میان واژه ای

مرد ثروتمند بدون فرزندی بود که به پایان زندگی‌اش رسیده بود،
کاغذ و قلمی برداشت تا وصیت نامه خود را بنویسد:
(تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم نه برای برادر زاده‌ام هرگزبه خیاط هیچ برای فقیران . . .)
اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کند و نشانه ی نگارشی بگذارد.
پس تکلیف آن همه ثروت چه می‌شد؟؟؟
برادر زاده او تصمیم گرفت..آن را اینگونه تغییر دهد:
«تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه! برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط.هیچ برای فقیران.»

خواهر او که موافق نبود آن را اینگونه علامت گذاری کرد :
«تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم. نه برای برادر زاده‌ام. هرگز به خیاط.هیچ برای فقیران.»
خیاط مخصوصش هم یک کپی از وصیت نامه را پیدا کرد وآن را به روش خودش نوشت:
«تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه. برای برادرزاده‌ام؟ هرگز. به خیاط.هیچ برای فقیران.»

پس از شنیدن این ماجرا فقیران شهر جمع شدند تا نظر خود را اعلام کنند: «تمام اموالم را برای خواهرم می‌گذارم؟ نه. برای برادر زاده‌ام؟ هرگز. به خیاط؟هیچ. برای فقیران.»


نکته اخلاقی:
به واقع زندگی نیز این چنین است‌:
خداوند نسخه‌ای از هستی و زندگی به ما می‌دهد که درآن هیچ نقطه و ویرگولی نیست و ما باید به روش خودمان آن را نقطه‌گذاری کنیم.
اززمان تولد تا مرگ تمام نقطه گذاری ها دست ماست.

 

حسین مظهر همه ی خوبی ها

 

نمونه املاي پايه هفتم    «به نام خدا»   شعبه ......... نام ونام خانوادگي .................. زمان 20دقيقه

1)كلمات مخفف معمولا به همان صورتي كه ...... مي شوند بايد نوشته شوند

الف)گوش دادن(  )  ب)نوشتن(  )  ج)تلفظ وشنيده (   )  د)گوش دادن ونوشتن(    )

2)املاي كدام گزينه با توجّه به معني درست است؟

الف) اجز:ناتواني(  )  ب)نشات:شادابي (  ) ج)خيش:نزديكان ( )د)هجوم:حمله(  )

3)املاي كدام گزينه نادرست است؟

الف)قريب:اشنا(   )ب)همت: تلاش(  )  ج)صلاح:درستي (  ) د) جاذبه: كشش(  )

4)كدام گزينه به معني« كوچه» مي باشد؟

الف) مسير(  )         ب) (  ) برزن      ج) جاده (    )       د)مقصد (    )

5)باحروف داده شده 2كلمه ي مهم املايي بنويسيد   (ح –ي –ض -ر)  .............        ..............                                      

6) براي اين كلمات هم خانواده بنويسيد:           اخلاص  ..........     مصاحبت ..............

7) غلط هاي املايي متن زيررا پيدا نموده ودرست آنها رابنويسيد              4نمره

تساوير ريبا  -  كم حوصله گي -  استغلا ل طلبي – سنگ مزار – اصناي سفر – سرف وقت – قسمت اعظم- طوش هنر – قوغاي كلاس – ظلال وصاف- حيات واقعي

8) واژه ي صحيح را انتخاب كنيد:

الف) او درماه .... به دنيا امد   ( سفر –صفر)

ب) من .... خود را زير پا نمي گذارم (  غرور – قرور)

9) رعايت نشانه هاي نگارشي ،باتوجه به كدام گزينه درست بيان نشده است؟

الف)مفهوم جمله (    )  ب) آهنگ جمله (  )  ج) بندنويسي (   )  د) پيام جمله (    )

10)باتوجه به آنچه در كمانك (   ) آمده شكل كامل واژه ها را بنويسيد                                                 

الف) اودرانجام اين كار سـ     بسيارنمود                      (پافشاري)

ب) درزندگي بايد با انسان هاي نيك  مـ       كرد               ( هم نشيني)

 

 

 

 

 

انشاي هفتم، اردبيهشت ماه،  به نام خدا        شعبه كلاس....   نام ونام خانوادگي....... زمان 30دقبقه

1) ضرب المثل " چاه كن هميشه ته چاه است" رادريك بند گسترش دهيد                              

 

 

 

2) بااستفاده از«تشبيه » باواژه ي زير يك جمله بسازيد                                              

الف)بهار:....................................................................

3)تصویر رو به رو را به کمک "آرايه ادبي"در يك بند توصیف کنید.  

 

                                                             

 

4)واژه های (اميد –تحصيل -  موفقيت -  آرزو) را در یک بند به کار ببرید.                    

 

5)عبارت زیر را به دقت بخوانید و نشانه ی نگارشی مناسب را (! - ؟ - : - ، ) در آن قرار دهید.

رسول كرم ص با فرزندان خود به مهر وعطوفت رفتار مي كرد ومي فرمود فرزندان ما پاره جگر ما هستند

 

6)جمله های نامرتب داده شده را مرتب کنید وعدد مناسب را داخل كمانك (    ) بنویسید .

شجاعت يكي از خصلت هاي نيكوي انسان است كه به انسان نيرو، اعتماد ودليري مي دهد.(   ) شجاع كسي است كه از مرگ وخطر وعواقب كارهاي بد بترسد ولي درمواقع ترس خودرانبازد ودست وپاي خود را گم نكند(  )شجاعت اين است كه انسان درموقع لزوم دربرابرحوادث ومخاطرات ورنج ها ومشقت ها ايستادگي كند(   )

 

7) جمله هاي زير را ويرايش كنيد                                                                              

الف) يقينا با شما ممكن است به سفر بيايم

 

ب)ايرانيت براي تك تك ما، مايع غرور وافتخار است

سرخي آتش

 

واژهٔ «چهارشنبه‌سوری» از دو واژهٔ چهارشنبه و سوری که در زبان کُردی و پشتو و چند زبان دیگر ایرانی به معنی «سرخ» است ساخته شده، که اشاره به سرخی آتش دارد.

 

چهارشنبه‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیّت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد.

 

این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی مهر و نور و دوستی بود

 

در ایران باستان بخش‌بندی هفته به گونه امروزی (شنبه تا پنجشنبه و جمعه) نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشته‌است (امرداد، دی بآذر، آذر، …، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و..). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده‌اند که به معنی فراغت و آسایش است. بخش‌بندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده‌است. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته‌اند؛ برای نمونه اینکه چهارشنبهٔ هر هفته روز شومی است

 

درایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای‌کوبی با نام سور مرسوم بوده‌است و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند. بدین ترتیب ایرانیان آخرین جشن آتش خود را به آخرین چهارشنبه سال انداختند و در آن به شادمانی و پایکوبی پرداختند

 

در سال‌های اخیر چهارشنبه‌سوری با حرکت به سوی خشونت، تحریف و استحاله شده‌است و از اصالت خود فاصله گرفته‌است. برگزاری چهارشنبه‌سوزی با آلودگی صوتی، آسیب به تابلوها و دیوارهای شهر و ایجاد فضایی خشونت‌آمیز و تنش‌زا همراه است به طوری که برخی شهروندان از رفت‌وآمد در خیابان‌ها بیم دارند.

 

کوروش نیکنام، موبد زرتشتی و پژوهشگر می‌گوید: «ما زرتشتیان در کوچه‌ها آتش روشن نمی‌کنیم و پریدن از روی آتش را زشت می‌دانیم».

 

اميد آنكه سنت هاي خوب را با خردورزي احياء كنيم واز پيرايه ها وخرافات ورفتار نابهنجار، پرهيز نماييم.

 

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

 

يادگرفتن تاريخ ادبيات

1)يكي از راه يادگرفتن تاريخ ادبيات اين است كه،كلمات كليدي راازمتن برداريم وبا آن عبارت تخيلي ، طنز،... بسازيم:

نادر ابراهیمی، دور از خانه ،خانه ای برای شب ساخت وبا سه دیدار ،کلاغها ،و سنجاب ها را در قصه های ریحانه خانم،ملاقات کرد و قصه سار وسیب را سرود. 

قیصر امین پور ،به قول پرستو ،در کوچه آفتاب ،بود که مثل چشمه مثل رود ، جوشید ودر آینه های ناگهان ، تنفس صبح را آغاز کرد. 

  محمد جواد محبت ،در کوچه باغ آسمان گفت : بابال این پرنده سفر کن ویک دفعه رگبار کلمات ریخت                                                                                                                                 .             

نصرالله مردانی ،هم که خون نامه خاک را با ستیغ سخن نوشت وبا آتش نی ، قیام نور را راه اندازی کرد. 

نیما یوشیج که همان علی اسفندیاری است وپدر شعر نو ، گفت: ای شب ، افسانه و قصه رنگ پریده را گوش کن. 

دکتر علی شریعتی ،در کویر ،اسلام شناسی را نوشت وگفت : فاطمه فاطمه است. 

طاهره ایبد به هوای گل سرخ رفت به باغچه توی گلدان. 

سید جعفر شهیدی ، تنها نبود به همراه ابوذر وسجاد و فاطمه و زینب ،انقلاب بزرگ را نوشت وبا توجه به محدودیت در اسلام گفت: جنایتکاران به چه می اندیشند؟

حمید سبزواری سرود درد و سرود سپیده را نوشت

2)روش ديگر اين است كه؛ سرواژه كتاب هارا دريك كلمه جمع كنيم:

نظامی این مرد داستان پرداز 6تا از ملخ  ها  را گرفت.

(یعنی در قرن 6 می زیست و هر یک از حروف ملخ ها به یکی از کتابهای او اشاره دارد. ) 

م  مخزن الاسرار     ل  لیلی ومجنون   خ  خسرو وشیرین  ه  هفت پیکر  ا  اسکندر نامه   

 

تفاوت كنايه وضرب المثل

 

کنایه در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح ادبی سخنی است که دارای دو مفهوم دور و نزدیک باشد و مقصود اصلی گوینده، معنای دور آن است. مثلا در این بیت:

حساب خود نه کم گیر و نه افزون      منه پا از گلیم خویش بیرون

پا را از گلیم خود درازتر کردن  دارای دو مفهوم است:1- مواظب باش از روی فرشی که نشستی پایت بیرون نیاید. 2- مفهوم کنایه ای : حد و اندازه ی خودت را نگه دار.

اما ضرب المثل گونه ای از سخن است که معمولا حاوی داستانی پندآموز می باشد و شکل ساختاری آن هم با کنایه فرق دارد چرا که کنایه برخلاف ضرب المثل، عین جمله نقل نمی شود در صورتی که «مَثل» جمله ای است کامل. به این نمونه ها دقت کنید:

عاقبت جوینده یابنده است.     کار نیکو کردن از پر کردن است .    ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است.ضرب المثلها در مفهوم کنایه ای به کار می روند مثلا همین ضرب المثل آخری را زمانی به کار می بریم که می خواهیم به طرف مقابل گوشزد کنیم هنوز فرصت باقیست و نباید ناامید شد.

ضرب المثل  { مصراع يابيتي مشهور رابراي پند دادن مثال زدن }

*نابرده رنج گنج ميسر نمي شود       مزد آن گرفت  جان برادركه كار كرد

*دشمن دانا كه غم جان بود            بهتراز از آن دوست كه نادان بود

*هركه در او جوهردانايي است         برهمه چيزيش توانايي است

*نگردد شاخك بي بُن برومند               * گرصبركني زغوره حلواسازي

*زي تير نگه كرد وپرخويش براوديد       گفتا زكه ناليم كه ازماست كه برماست

*كم گوي وگزيده گوي چون دُر             تازاندك تو جهان شود پُر

كنايه {جمله يا عبارتي كه داراي يك معني ظاهري ويك معني دور وپوشيده  باشد ولي  در متن منظور معني دوم وپنهان آن باشد)

*پسر نوح بابدان بنشست        خاندان نبوّتش گم شد   (كنايه : ازدست دادن مقام پيامبري)

*امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است      ( كنايه از غمگين بودن)

*بربال عقاب آمد آن تير جگر سوز         وزاوج مراورابه سوي خاك فروكاست    (كُشنده بودن تير)

*بي هنر لقمه چيند وسختي بيند   (كنايه ازگدايي كردن)  *گفت جان پدر!تونيز اگربخفتي بِه از آن كه درپوستين خلق افتي

*برو اي مرد دست از سر مابردار                        *پايش ازآن پويه درآمدزدست       (كنترلش راازدست داد)

*شدنَفَس آن دوسه هم سال او        تنگ تراز حادثه ي حال او         (مضطرب وپريشان شدن)